
روز جمعه 25 بهمن، روز والنتاین، 'روز عشاق' است . اگرچه جشن والنتاین سنتی است غربی اما زبان عشق همیشه و همه جا شنونده دارد. آنهایی که به این روز اهمیت می دهند و عاشق هستند به محبوب خود می گویند دوستت دارم، چه با شاخه ای گل و چه با هدیه ای گرانقیمت؛ اگر مخفیانه عاشق هستند ارسال یک کارت والنتاین بار سنگین افشاگری را خیلی سبک می کند.
جشن والنتاین منحصر به زوج های جوان نیست، اما در این روز، طغیان احساسات خام عشق نوجوانی بیشتر به چشم می خورد. دغدغه های عشقی یک نوجوان، چند برابر می شود: 'چند تا کارت والنتاین می گیرم؟ از طرف کی؟'
این دغدغه تا ساعات پایانی روز ادامه دارد و تا چند روز بعد از موعد والنتاین سوژه ای می شود برای گفتگوهای نوجوانانه.
احساسات عاشقانه چه "خام" و چه "پخته" تعریف راحتی ندارد و از هر که به پرسی، اول تامل می کند، بعد (بالاخره) توصیفی برای آن پیدا می کند. برخی عاشق شدن خود را در چند کلمه می بینند: 'تیر عشق به قلبم خورد' یا 'عشقش جادوم کرد'؛ برخی هم یک کتاب حرف برای گفتن دارند.
توصیف عشق و احساسات منتسب به آن حتی برای فلاسفه، ادیبان، هنرمندان و دانشمندان - که آن را شعبده بازی هورمون ها برای ترغیب انسان به تولید مثل می دانند - آسان نبوده و طی سده های متمادی ذهن و آثار آنها را سخت به خود مشغول کرده است.
شاید دشوارترین کار این متفکرین، تفکیک جاذبه جنسی از عشق "رویایی" بوده و این که آیا اصلا خط و مرزی میان این دو وجود دارد یا نه؟ پاسخ به این سوال و دهها سوال مانند آن هم باعث شده که به مرور ایام تلاش برای درک مفهوم عشق و جستجو برای دستیابی به آن، به یکی از شیرین ترین و در عین حال تلخ ترین تجربه های بشری تبدیل شود.
تلخی و شیرینی که شاید فقط شعر، داستان سرایی، فیلم، ... بتواند تحملش کند: از لیلی و مجنون و رومئو و ژولیت گرفته تا داستانهای عشقی امروزی دست ساز هالیوود.
دلیل مجذوب شدن دو نفر به یکدیگر هر چه باشد - شهوانی یا معنوی - در هر حال یافتن "نیمه دیگر" کار دشواری است. اما رفتن در این راه خالی از هیجان نیست؛ حتی اگر بدانیم در انتها یک سراب در انتظار ماست. شاید برای همین است که جوانان و نوجوانان راحت تر از بزرگترها در این راه قدم می گذارند. آنها مطمئن هستند که "عشق دوای هر دردی است!"


همانطور که قلب (دل) هر کسی یه در داره که اگه کسی بخواد وارد دل یکی دیگه بشه باید حتما مثل هر جایی از در وارد بشه!
پس میتونه این در قفل وکلید داشته باشه وما میتونیم این درو روی هر کسی باز نکنیم اما اگه کسی وارد شد حداقل کلید درو بهش ندیم آخه اگه خدای نکرده اون از این دل رفت و در و پشت سرش قفل کرد و کلیدش هم با خودش برد اونوقت باید چکار کنیم؟
حالا بایک دل قفل شده که کلیدش رو هم بردن باید چکار کرد؟

نظر بدید.
از اینجا دانلود کنید. (کلیک راست SAVE AS )
از سخنانی که به دوست داشتن ختم بشه متنفرم
از اشک هایی که به خاطر دوست داشتن ریخته بشه متنفرم
از روز آشنایی با تو متنفرم
از روزی که به تو علاقمند شدم متنفرم
از این عشق افراطی متنفرم
از افکاری که به تو ختم می شود متنفرم
از سکوت پرمعنایت متنفرم
از واژه های محبت آمیزی که به تو ختم می شود ولی نمی شنوی متنفرم
از احساسی که به تو دارم متنفرم
از اینکه نمی توانم از تو متنفر شوم متنفرم
به خاطر روزهایی که به یاد تو گذراندم متاسفم
به خاطر بیداری شبهایم آن هم در فراق تو متاسفم
به خاطر چیزهایی که نوشتم و می نویسم متاسفم
به خاطر همه چیزهایی که در دل داشتم و بیرون نریختم متاسفم .
به خاطر سکوتم متاسفم.
به خاطر عشق یکطرفه ام به تو و به خاطر تنفرم هم متاسفم
به خاطر همه چیز متاسفم
دوستت داشتم .... دارم .... و خواهم داشت ....هیچکس در دلم جای تو را نخواهد گرفت .
