تبليغاتX
عاشقانه ها
خواب دیدم!

 شب هايي که خواب تو را مي بينم

صبح اش زودتر بيدارم کن

تا پنبه هاي طبي را

در گوشم فرو کنم

و به ماشين هاي بدون بوق

به لب زدن هاي بيهوده

به سکوت اين شهر

بخندم

راهم را کج کنم به خياباني که بوي تو را مي دهد

و از ميان هزاران تصوير

خنده هايت را بشناسم

تو سلام کني و سلام ات

شنيدني شود برايم

من به پنبه ي گوش هاي تو بخندم

تو به پنبه ي گوش هاي من

بعد دستهايم را بگيري و باقي را

چشمهايت بگويد...

.

.

.

شب هايي که خواب تو را مي بينم

صبح اش

زودتر

بيدارم کن..! 

 

خواب ديدم که باز مي آيي،مي نشيني کنار شومينه

خنده ها از لبت نمي افتند،به قولت عمل کردی و آمدی

ناگهان روبروي آيينه مي گريزي و محو مي گردي

مي دوم تا ببوسمت اما،نيست چيزي درون آيينه... 

نوشته شده توسط علی سینا در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 15:59 | لینک ثابت |